غلامحسين افضل الملك
42
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
را بسيار خوب ساختهاند از بناهاى قبل از اسلام است . در سنوات سابقه من به بالاى اين مناره رفتهام . چنان در نظر دارم كه پنجاه و سه پله داشت كلّهء مناره قدرى خراب شده كه معلوم است سابقا بلندتر از اين بوده است . شهر « بيهق » در قديم در همين محل بوده كه مناره وسط شهر بوده است بعد كه اين شهر خراب شده سبزوار داير گرديده است . از خسروگرد كه تا شهر يك فرسخ است راندم . بعد از خسروگرد در دست چپ جاده بلافاصله قريهء « ابارى » است صد خانوار دارد . بعد در دست راست جاده قريهء « افضلآباد » است كه دهقانان كهناب در آنجا منزل دارند بعد از آن كلاتهء « سيفر » است كه نزديك به شهر است . صبح شنبهء بيست و پنج جمادى الاولى به شهر سبزوار ورود كرده شكر الهى بجا آوردم كه باز اين شهر را ديدم و دوستان خود را ملاقات ميكنم . در خانهء جناب جلالتمآب آقاى ميرزا عليرضاى مشير الممالك مستوفى اول ديوان اعلى حاكم سابق نيشابور و جوين و وزير سابق دار الخلافهء تهران كه در سبزوار وطن خود اول شخص و اول خانواده است ورود كردم . ايشان با كمال بشاشت وجه ، و طلاقت لسان ، از روى مسرّت مقدم مرا پذيرفتند و بسى از ديدن من مسرور شدند . من هرچه مينويسم اگر تكذيب كسى هم باشد راست مينويسم . جناب مشير الممالك خيلى از مجالست مردم طفره دارند و اهمال ميورزند . قدرى هم حق دارند چندان با مردم مأنوس نميشوند . در وزارتهاى خود از سئوال و جواب مردم طفره داشته از دخل گذشته چاپلوسى و شارلاتانى و خوشمشربى در ميان نمىآورد . لكن از بيست سال قبل كه با من مربوط بودهاند هميشه خوشمشربى داشته ابدا از مجالست با من طفره نداشتهاند . مشار اليه خداشناس است و هيچ شيوهاى در كار ندارد . پس از نماز بدون ريا قدرى تعقيب ميخواند . در حساب و درستى بسى رهگذار بلكه آموزگار است . ايشان را بعضى مردم باهمال و مسامحه نسبت ميدهند . من هم قدرى تصديق دارم اما اين اهمال و مسامحهء ايشان محض درستكارى و راسترفتارى است كه تقلّبى نكرده اعتناء بدخل بردن و زمينهسازى ندارند . ايشان در سبزوار از بىاعتنائى كه دارند اگر بيكار هم باشند باز بر حاكم سبزوار هركس باشد رجحان دارند . حاكم سبزوار